گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

بهشت متقين

پنجشنبه با ماماني و بابايي و خاله هام رفتيم بهشت متقين . بعد از اونجا هم رفتيم بازار مركزي شهرمون بع اينم حياط خونه مامانم اينجا هم علي اقا رفتن تو كوچه   ...
8 شهريور 1392

جمعه اول شهريور

صبح جمعه بعد از ظهر جمعه (كمك به ماماني) علي در شوكت آباد ( علي فرار ميكنه يا گوسفندا ....) شب (آژانس دايي) روز جمعه دايي و خاله هم خونه ماماني بودند . نهار همگي خونه ماماني دعوت بوديم . عصر رفتيم مراسم گردش هاي بين شهري علي آقا ، از اونجا هم آژانس دايي. علي آقا روي جانماز نشسته اند .گفته بودم ازهر چيز كوچولو خوشش مي آيد.جانمازو فكركرده فرشه .   ...
4 شهريور 1392

علي و مهد

چند روزيه كه علي ديگه بهانه گيري براي رفتن به مهد نمي كنه . تا چند روز پيش مكافاتي براي بردن علي به مهد داشتيم . حتي مهدشو عوض كرديم ولي بازم كارساز نبود . همسري مي گفت چون علي تا حالا هر كاري كه دوست داشته انجام ميداده ولي توي مهد يه سري محدوديتهايي داره براهمين دوست نداره . خدا را شكر فعلا كه ميره . ديروز كه  رفتم دنبالش . شنيدم يكي از دوستاش ميگفت فردا اومدي دوباره برقصي . پسرم هم مي گفت باشه.فكر كنم مهد براش آموزش رقص گذاشته. اون هم چون بچه ها بيشتر بهش توجه ميكنن خوشش اومده . آخه يكي ديگه از بچه ها هم كه مامانش همزمان من اومده بود دنبال دخترش ، هي به دخترش ميگفت بيا سوار ماشين شو بريم .... اما دختر خانوم ميگفت مامان بزار با علي خ...
4 شهريور 1392

يه سلام پر از دلتنگي هايم براي دوستام

يه مدتي شده كه به خدمت دوستاي گلم نتونستم برسم . سلام خوبين انشاالله ؟؟؟؟؟ خدا را شكر.... انشاالله هميشه سالم و تندرست باشين . من هم بعد چند روز كسالت ، دوباره پر انرژي اومدم . عكسا يادم رفته ، پست بعدي پروپيمون ميام. از همه دوستاي گلم ، ممنونم . احوالپرسي شما ، به من خيلي انرژي ميداد ( برا همين اينقدر زود خوب شدم) علي هم خوبه . يه عالمه شيرين كاري كرده كه همه را ميزارم . تقديم به همه دوستاي گلم كه همتون گليد . ...
1 شهريور 1392

تا باشه عروسی باشه

امشب جشن عروسی همکارم بود . همه همکارا دعوت بودیم . خیلی خوش گذشت جاتون خالی . عفیفه جان انشاالله خوشبخت باشی .   این دخمل خانوم ، دختر همکارمه . چون اجازه نگرفتم برا همین صورت ماهشو محو کردم. ...
1 شهريور 1392

بدون شرح

علی علاقه زیادی به چیزای کوچولو دوست داره . برا همین براش گوجه فرنگی کوچولو خریدم . بابایی هم از باغ محمودآبادمون براش هندونه آوردند .   ...
31 مرداد 1392

جايزه علي

بعد اين كه علي همه كارت هايي كه برايش درست كردم را خوند و ياد گرفت برايش بن بن بن گرفتم . خانم دايي هم كه رفته بودند تهران براي علي جايزه يه سري ماژيك جادويي و يه طوطي سخن گو با يه عالمه خوردني خوشمزه گرفتند . ممنون .     تازگيا تلوزيون بالابالا خيلي تبليغ مي كنه . علي هم خيلي دوست داشت و من هم سري كامل بن بن بن را برايش گرفتم و خيلي استقبال كرد و با خاله فامه و خانوم داييش تمرين مي كنه . به خاله فاطمه ميگه خانوم معلم . ...
31 مرداد 1392

ميكرو

ما كه بجه بوديم تابستونا كارمون شده بود بازي با ميكرو ، سگا ، سوني و .... بازياي قارچ خور و هواپيما و بمب و تفنگ و ... يادش بخير . اين روزا كه ما خونه مامان هستيم ، بابا مرتضي بعد از تفحص از انباري خونه مامان تونست يه وسيله بازي براي علي پيدا كنه . ميدونيد چي بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ميكرو اول همه فكر ميكردند خرابه . اما از اونجا كه بابا يه مهندس تمام عياره ، بازش كرد و درستش كرد . بعد اون هم همگي نشستيم بازي . ميدونيد چه جوري ؟ يه دسته بازي دست علي و با اون دسته ديگه خودمون بازي ميكرديم . طفلي علي فكر ميكرد اين خودشه كه بازي ميكنه . ...
31 مرداد 1392